
سردار سر به دار
بردهی زنی بود از بنی اسد؛ اما آزادهای از دیار ایران زمین که امیر مؤمنان (ع) او را خرید و آزاد کرد. در کوفه یک خرما فروش ساده بود ولی نزد عرشیان، سردار سر به دار مولایش امیر مؤمنان (ع).
روزي امير مؤمنان (ع) به او فرمود: اي ميثم! زماني كه پستترين فرد بني اميه، تو را دستگير كند و بخواهد كه از من بيزاري بجويي، چه خواهي كرد؟
عرض كرد: مولاي من، به خدا سوگند از تو بيزاري نمیجويم.
...

امام (ع) فرمود: بنابراين تو را بر دار ميزنند. از بيني و دهانت خون جاري و محاسنت از آن رنگين ميشود. منتظر آن زمان باش كه تو را بر در خانهي عمرو بن حُرَيث به دار ميآويزند و با ضرب نیزهای تو را میکشند. شما ده نفر هستيد كه دارتان ميزنند و چوبهي دار تو از همه كوتاهتر و به زمين نزديكتر است. بيا تا آن نخل را به تو نشان دهم. ميثم پيوسته به آن نخل سر ميزد و گاهي در پاي آن نماز ميگزارد.
سرانجام امر جناب میثم چنان شد که مولایش فرموده بود. مزدوران ابن زياد او را دستگير كردند و به نزد آن ملعون بردند. ابن زياد از او پرسيد:
خدايت كجاست؟
ميثم گفت: در كمين ستمكاران است و تو يكي از آناني.
ابن زياد گفت:
با اين كه تو يك عجم هستي، هر چه ميخواهي ميگويي؟ آيا اربابت به تو گفته است كه من با تو چه خواهم كرد؟
ميثم پاسخ داد:
من دهمين كسي هستم كه تو به دار ميزنی و چوبهي دار من از همه كوتاهتر است.
ابن زياد گفت:
كاري ميكنم كه خلاف آن روي دهد.
ميثم گفت: چگونه خلاف آن خواهي كرد؟ به خدا سوگند! مولایم به من خبر نداد، مگر اين كه او از پيامبر و رسول خدا از جبرئيل و او از خداوند شنيد. چگونه با اينها مخالفت خواهي كرد؟ من محلي را كه در آن به دار زده ميشوم، ميشناسم...
ابن زياد براي اين كه خبر امير مؤمنان دروغ در آيد، ابتدا او را به زندان انداخت ولی بعدها با بحرانی شدن اوضاع کوفه و کینهای که او از دوستان اهل بیت داشت باعث شد تا چنان کند که پیشتر امیر مؤمنان (ع) فرموده بود...
ميثم سه روز بر بالاي دار ماند و در اين مدت مدام فرياد میزد كه:
هر كس بخواهد اخباري را كه امير مؤمنان پيش از شهادتش در دل پوشيده داشت، بشنود، نزديك چوبهي دار بيايد و به سخنان من گوش دهد.
مردم جمع ميشدند و او از فضايل بيپايان امير مؤمنان (ع) و رسواييهاي بیشمار دشمنان آن حضرت سخن میگفت. ابن زياد دستور داد كه بر دهان مبارکش لجام زنند؛ اما او هنوز در بدن رمقي داشت و در سينه نالهاي تا زبان را در دهان بگرداند و باز هم از علي (ع) و آل او بگويد. اما اين بار ابن زياد دستور ميدهد كه زبانش را نيز ببرند. پس از سه روز، گمراه ديگري نيزهاش را در شكم ميثم فرو ميكند و روح بلند ميثم به ديدار محبوب و مولايش پرواز ميكند.
شهادت یار فدایی امیر مؤمنان (ع)، جناب ميثم تمار، هجده روز پیش از شهادت مولای مظلومش امام حسين (ع)، در بیست و دوم ذیالحجهی سال شصت هجری در کوفه اتفاق افتاد.
سالروز شهادت آن جناب، بر وارث یگانهی غدیر و دوستداران حضرتش تسلیت باد!